يك خاطره از رزمندگان دوران دفاع  مقدس

نام : علي  نام خانوادگي: نوروزي  نام پدر : سبزعلي  شغل : راننده

 تحصيلات: ديپلم     محل سكونت: صائين قلعه

بنده ي حقير كه مدت كمي در جبهه هاي جنوب حضور داشتم هر لحظه و ساعت و روزش پر از خاطرات تلخ بخاطر از دست دادن و شهادت همرزمان بوده و شيرين براي آنان كه شربت شيرين شهادت را نوشيدن و به لقاء ا... رسيدن و سينه سپر كردن در مقابل يزيديان زمان بوده و لبيك گويان كه زماني براي خودش حسينيان داشته و خواهد داشت ان شاء ا...در يك روز كه در سنگر پشت خاكريز بعد از رودخانه نيسان بوديم و چون رودخانه نيسان بدليل طغيان آب و عرض زيادي كه داشت عبور و مرور و تداركات فقط و فقط بوسيله ي يك پل شناور كه به دست پر توان جهاد گران دوران دفاع مقدس ساخته شده بود ،به سختي انجام مي گرفت و بيشتر از نظر آب آشاميدني در زحمت بوديم و تقريبا مي شود گفت كه جيره بندي شده بود كه ناگهان صداي تكبير همرزمان  طنين انداز شد كه ديديم يك كاميون تانكرحامل آب در پشت خاكريز ظاهر شد و همگي خوشحال شديم كه آب رسيد ولي متأسفانه اين خوشحالي طولي نكشيد كه صداي سوت خمپاره هاي دشمن كه هديه ي جهان غرب به صداميان بود جو پشت خاكريز را بكلي دگرگون كرد و گلوله ها يكي بعد از ديگري به دور و برتانكر آب خورده و تركش هاي خمپاره به راننده كاميون و كمكي اش كه هر دو برادر  و از بچه هاي تداركات اصفهان بودند اصابت كرده و دو سقاي جبهه هاي جنگ تحميلي را به شهادت رسانيد و تانكر آب سوراخ سوراخ شد و آب با خون آن دوشهيد و شهيدان ديگر با هم عجين شده و زمين را لاله گون كرد و همان لحظه روز تاسوعا در نظرم مجسم گشت كه حضرت عباس (ع) هم براي سيراب كردن بچه ها و سربازان  امام حسين شهيد و مشك آب سوراخ گرديد و تاريخ در جايي ديگر و زماني ديگر و اشخاصي ديگر ولي بطور پيش رفته تكرار شد .پيش رفته از اين نظر كه  چله ي كمان به خمپاره و تيركمان  به تركش هاي خمپاره يزيديان زمان تبديل شده بود و مشك آب به تانكر آب و مركب اسب به كاميون . پس اي عزيزان نسل سوم هوشيار باشيد و بيدار ،همان راه امام حسين است ولي زمان و مكان تغيير كرده است .پس براستي كه امام راحل فرمودند :جبهه هاي جنگ يك دانشگاه انسان سازي است.

+ نوشته شده توسط مهدی معینی در چهارشنبه بیستم مهر 1390 و ساعت 17:2 |